۱۳۹۴ مرداد ۱۷, شنبه
۱۳۹۴ مرداد ۱۴, چهارشنبه
جنگ و جدال بر سر سفر روحانی به نیویورک
آخوند روحانی
بهرغم اینکه یک ماه دیگر نشست مجمع عمومی سازمان ملل در سال 94 افتتاح میشود، از هماکنون سفر روحانی به نیویورک و شرکت او در مجمع عمومی، به موضوع جنگ و جدال جدی و جدید دیگری در درون نظام آخوندی تبدیل شده است.
رسانههای باند رفسنجانی- روحانی بعضاً این خبر را منتشر میکنند که ممکن است در جریان شرکت روحانی در مجمع عمومی، دیدار وی با اوباما ولو بهصورت عبوری و درحد سلام و علیک صورت بگیرد.
روزنامه آرمان وابسته به باند رفسنجانی- روحانی با فضاسازی در مورد این سفر و دیدار احتمالی تحت عنوان ”احتمال دیدار اوباما و روحانی“ پیشبینی کرده است که در نیویورک زیرپای روحانی فرش قرمز پهن شود، و این بار نیز روحانی مانند سفر اولش به نیویورک تابوشکنی کند. !
این روزنامه حامی روحانی با یک فقره گرانفروشی از نوع آخوندی و شیادانه آن، اینطور مینویسد که گویا در سفرهای قبلی، اوباما انتظار داشته در راهرو سازمان ملل و یا بر سرمیز شام رسمی با روحانی دیداری داشته باشد، اما روحانی از این دیدار سر باز زده است و...
همین روزنامه شرایط کنونی را برای ”دیدار اتفاقی میان آنان (روحانی- اوباما) و خوش وبشی مختصر و نمادین “ مهیا میداند. و نمیتواند ”امر محالی تلقی شود بهخصوص که نشانههایی خواهد بود بر حفظ روند تعاملی و پیگیری روند توافق هستهیی“.
رسانههای باند رفسنجانی- روحانی بعضاً این خبر را منتشر میکنند که ممکن است در جریان شرکت روحانی در مجمع عمومی، دیدار وی با اوباما ولو بهصورت عبوری و درحد سلام و علیک صورت بگیرد.
روزنامه آرمان وابسته به باند رفسنجانی- روحانی با فضاسازی در مورد این سفر و دیدار احتمالی تحت عنوان ”احتمال دیدار اوباما و روحانی“ پیشبینی کرده است که در نیویورک زیرپای روحانی فرش قرمز پهن شود، و این بار نیز روحانی مانند سفر اولش به نیویورک تابوشکنی کند. !
این روزنامه حامی روحانی با یک فقره گرانفروشی از نوع آخوندی و شیادانه آن، اینطور مینویسد که گویا در سفرهای قبلی، اوباما انتظار داشته در راهرو سازمان ملل و یا بر سرمیز شام رسمی با روحانی دیداری داشته باشد، اما روحانی از این دیدار سر باز زده است و...
همین روزنامه شرایط کنونی را برای ”دیدار اتفاقی میان آنان (روحانی- اوباما) و خوش وبشی مختصر و نمادین “ مهیا میداند. و نمیتواند ”امر محالی تلقی شود بهخصوص که نشانههایی خواهد بود بر حفظ روند تعاملی و پیگیری روند توافق هستهیی“.
روزنامه آفتابیزد نیز با تیتر «دیدار روحانی و اوباما در سازمان ملل» نوشته است: ”حال پس از توافق مهم هستهیی پس از کش و قوسهای فراوان زمزمههای ملاقات رؤسای جمهور آمریکا و ایران به گوش میرسد“.
این روزنامه حکومتی با اشاره به مذاکره مستقیم هستهیی میان رژیم و آمریکا نوشته است: ”در واقع از آنجایی که فیالحال تابوی مذاکرات مستقیم ایران و آمریکا در مسأله هستهیی شکسته شده است دور از ذهن نیست که رؤسای جمهوری دو کشور نیز برای باقی مسائل بین ایران و آمریکا ملاقات و گفتگو نمایند“.
بازار گرمی رسانههای وابسته به باند رفسنجانی- روحانی که البته ناشی از نیاز این باند برای آویختن به دامان غرب و آمریکا است، باعث واکنش رسانههای باند خامنهای شده است.
بسیج ضدخلقی در ارگان وابسته به خود (جوان) در واکنشی شدیداللحن به انتشار اخبار دیدار احتمالی آخوند روحانی و باراک اوباما نوشته است: ”مسافران نیویورک بهاندازه گلیمشان پا دراز میکنند“.
واضح است که این هشدار و توصیهای است به آخوند روحانی که پا را متناسب با گلیمی که ”مقام عظمای“ ولایت برای او در نیویورک پهن میکند دراز کند. ارگان بسیج رژیم اضافه میکند: ”نیویورک پایتخت اوباما نیست که برای روحانی فرش قرمز پهن کند، آن هم اوبامایی که در فاصله دو هفته پس از توافق همصدا با دولتمردان و دولتزنانش ۱۰ بار کشور روحانی را به حمله نظامی دقیق و راحت که پس از بازرسیهای آژانس ممکن میشود، تهدید کرده است»، بلکه «نیویورک مقر دایمی سازمان ملل است که هر کشوری میتواند گلیم خودش را پهن کند و یک سخنرانی نوشته شده را بخواند و برگردد و اگر به چیزی بیشتر از این گلیم طمع کند، معنیاش فریب مردمی است که او را روانه یک سفر سالانه به سازمان ملل کردهاند، نه یک سفر اختصاصی به آمریکا».
کیهان خامنهای نیز ضمن تاختن به باند رفسنجانی- روحانی و گمانهزنیهای رسانههای این باند، سوژه اصلیاش یعنی شخص رفسنجانی را هدف قرارداده و نوشته است: ”یادآور میشود پیش از این، هاشمی رفسنجانی مذاکره با آمریکا را شکستن تابوی بزرگ توصیف کرده بود و به نظر میرسد برای برخی طیفهای دارای خوشگمانی مفرط به آمریکا اساساً مذاکرات هستهیی بهانه و پوششی برای نزدیکی بیشتر به آمریکا بوده است“.
جنجال ایجاد شده در درون رژیم بر سر سفر روحانی به نیویورک و ملاقات احتمالی او با اوباما، نمود بارزی از شقه و شکاف در رأس نظام آن هم در مدار جدیدتری بعد از زهرخوران هستهیی است.
باند رفسنجانی- روحانی همچنان که ادامه حیات سیاسی خود را در گرو حل مسأله اتمی و خوردن جام زهر میدانست، تداوم آن برای آینده را نیز در گرو آویختن به دامان آمریکا و غرب میداند.
به این دلیل است که رفسنجانی هرازگاهی ضمن حمله به باند خامنهای و در تضاد مشخص با شخص ولیفقیه، اندر باب تابو شکنی و مراوده با آمریکا داد سخن میدهد.
همچنین بسیاری از رسانههای وابسته به این باند نیز حل مسأله هستهیی رژیم را زمینهای برای برقراری رابطه و تعامل با غرب میدانند، امری که کیهان خامنهای آن را زیرضرب گرفته است.
اگر باند رفسنجانی- روحانی موفق شود بهدنبال زهرخورکردن خامنهای، آویختن به آمریکا را نیز بر او تحمیل کند، بهطور جد هژمونی او زیرعلامت سؤال میرود، امری که طبعاً با مقابله شدید خامنهای و باندش بهخصوص دلواپسان مواجه خواهد شد و آتش جنگ بین دو باند را بیش از پیش شعله ورتر خواهد ساخت.
البته تردیدی نیست که برنده اصلی این جنگ و جدالها، مردم ایران بهعنوان طرف اصلی جنگ با تمامیت رژیم ضدمردمی ولایتفقیه هستند.
این روزنامه حکومتی با اشاره به مذاکره مستقیم هستهیی میان رژیم و آمریکا نوشته است: ”در واقع از آنجایی که فیالحال تابوی مذاکرات مستقیم ایران و آمریکا در مسأله هستهیی شکسته شده است دور از ذهن نیست که رؤسای جمهوری دو کشور نیز برای باقی مسائل بین ایران و آمریکا ملاقات و گفتگو نمایند“.
بازار گرمی رسانههای وابسته به باند رفسنجانی- روحانی که البته ناشی از نیاز این باند برای آویختن به دامان غرب و آمریکا است، باعث واکنش رسانههای باند خامنهای شده است.
بسیج ضدخلقی در ارگان وابسته به خود (جوان) در واکنشی شدیداللحن به انتشار اخبار دیدار احتمالی آخوند روحانی و باراک اوباما نوشته است: ”مسافران نیویورک بهاندازه گلیمشان پا دراز میکنند“.
واضح است که این هشدار و توصیهای است به آخوند روحانی که پا را متناسب با گلیمی که ”مقام عظمای“ ولایت برای او در نیویورک پهن میکند دراز کند. ارگان بسیج رژیم اضافه میکند: ”نیویورک پایتخت اوباما نیست که برای روحانی فرش قرمز پهن کند، آن هم اوبامایی که در فاصله دو هفته پس از توافق همصدا با دولتمردان و دولتزنانش ۱۰ بار کشور روحانی را به حمله نظامی دقیق و راحت که پس از بازرسیهای آژانس ممکن میشود، تهدید کرده است»، بلکه «نیویورک مقر دایمی سازمان ملل است که هر کشوری میتواند گلیم خودش را پهن کند و یک سخنرانی نوشته شده را بخواند و برگردد و اگر به چیزی بیشتر از این گلیم طمع کند، معنیاش فریب مردمی است که او را روانه یک سفر سالانه به سازمان ملل کردهاند، نه یک سفر اختصاصی به آمریکا».
کیهان خامنهای نیز ضمن تاختن به باند رفسنجانی- روحانی و گمانهزنیهای رسانههای این باند، سوژه اصلیاش یعنی شخص رفسنجانی را هدف قرارداده و نوشته است: ”یادآور میشود پیش از این، هاشمی رفسنجانی مذاکره با آمریکا را شکستن تابوی بزرگ توصیف کرده بود و به نظر میرسد برای برخی طیفهای دارای خوشگمانی مفرط به آمریکا اساساً مذاکرات هستهیی بهانه و پوششی برای نزدیکی بیشتر به آمریکا بوده است“.
جنجال ایجاد شده در درون رژیم بر سر سفر روحانی به نیویورک و ملاقات احتمالی او با اوباما، نمود بارزی از شقه و شکاف در رأس نظام آن هم در مدار جدیدتری بعد از زهرخوران هستهیی است.
باند رفسنجانی- روحانی همچنان که ادامه حیات سیاسی خود را در گرو حل مسأله اتمی و خوردن جام زهر میدانست، تداوم آن برای آینده را نیز در گرو آویختن به دامان آمریکا و غرب میداند.
به این دلیل است که رفسنجانی هرازگاهی ضمن حمله به باند خامنهای و در تضاد مشخص با شخص ولیفقیه، اندر باب تابو شکنی و مراوده با آمریکا داد سخن میدهد.
همچنین بسیاری از رسانههای وابسته به این باند نیز حل مسأله هستهیی رژیم را زمینهای برای برقراری رابطه و تعامل با غرب میدانند، امری که کیهان خامنهای آن را زیرضرب گرفته است.
اگر باند رفسنجانی- روحانی موفق شود بهدنبال زهرخورکردن خامنهای، آویختن به آمریکا را نیز بر او تحمیل کند، بهطور جد هژمونی او زیرعلامت سؤال میرود، امری که طبعاً با مقابله شدید خامنهای و باندش بهخصوص دلواپسان مواجه خواهد شد و آتش جنگ بین دو باند را بیش از پیش شعله ورتر خواهد ساخت.
البته تردیدی نیست که برنده اصلی این جنگ و جدالها، مردم ایران بهعنوان طرف اصلی جنگ با تمامیت رژیم ضدمردمی ولایتفقیه هستند.
۱۳۹۴ مرداد ۱۲, دوشنبه
خبرهاى ايران و جهان
مرثیه جاری در گریههای زخم - برای زندانیان قتلعام۶۷◄PM 5:21:12 1394/5/12گزینهٴ من آب نبود من، دریا دریا خون بودم، جاری در گریههای زخم. برگسترهٴ فریادهای شب، توفانی از سکوت میچرخید، و آونگها در اهتزاز بودند، بیاندیشهٴ درنگ. صداها، همه، ...جزئيات▸ |
جواب جوانان به وعدههای مضحک روحانی◄PM 5:21:12 1394/5/12وعدههای گشایش اقتصادی شیخ حسن روحانی و حل مسأله نان و آب مردم تا بیکاری جوانها، بعد از لغو تحریمها را کسی فراموش نمیکند. نمایشکهای مسخره با کلید طلایی! که مدعی بود قراراست بنبستها و ...جزئيات▸ |
پیامی برای قتلعامشدگان مرداد۶۷◄PM 5:21:12 1394/5/12همه چیز را با نام شما، آغاز خواهیم کرد. قهرمانان! سرودهایمان؛ و ترانههای کودکانمان را مارشهای ارتش مردم را ...جزئيات▸ |
دیده شود حال من ار چشم شود گوش شما◄PM 5:21:12 1394/5/12زبان دیریاب شعر. تقدیم به خوانندگان «پنجره» بیگفتگو و بیهیچ توضیح واضحات، زبان شعر با زبان نثر تفاوت ماهوی و اساسی دارد. این را نه هر زبانشناس خبره، نه شاعران و نویسندگان زبردست که حتی «به مکتب ...جزئيات▸ |
مرگ ۶۸ کارگر تهرانی در سه ماه نخست امسال◄PM 4:00:10 1394/5/12پزشکی قانونی تهران در تاریخ 11مرداد 1394 اعلام کرد: در سه ماه نخست امسال ۶۸ نفر در اثر حوادث کار در استان تهران جان خود را از دست دادهاند. بر اساس این گزارش تمام فوت شدگان حوادث کار در سه ماه نخست ...جزئيات▸ |
سینمای پنج بعدی اردکان بهطور کامل در آتش سوخت◄PM 4:00:10 1394/5/12بنا به گزارش خبرگزاری سپاه پاسداران ـ فارس ـ بعدازظهر یکشنبه 11مرداد 94 سینمای پنجبعدی پارک آزادی اردکان دچار آتشسوزی شد و بهطور کامل در آتش سوخت. دستاندرکاران حکومتی علت آتشسوزی را نشت گاز و ...جزئيات▸ |
جنگ و جدال بر سر سفر روحانی به نیویورک◄PM 4:00:10 1394/5/12بهرغم اینکه یک ماه دیگر نشست مجمع عمومی سازمان ملل در سال 94 افتتاح میشود، از هماکنون سفر روحانی به نیویورک و شرکت او در مجمع عمومی، به موضوع جنگ و جدال جدی و جدید دیگری در ...جزئيات▸ |
امارات: دیدگاههای ما نسبت به رویدادهای منطقه خاورمیانه همان دیدگاههای عربستان است◄PM 3:07:49 1394/5/12شیخ محمد بن زاید آل نهیان، ولیعهد ابوظبی روز شنبه در ملاقات با عادل الجبیر وزیر خارجه سعودی در ابوظبی، گفت: دیدگاههای ما نسبت به رویدادهای منطقه خاورمیانه با دیدگاههای سعودی یکی است. وی با اشاره ...جزئيات▸ |
حکم ضدانسانی کور کردن چشم یک جوان ۲۸ساله◄PM 3:07:49 1394/5/12رژیم ضدبشری آخوندی روز 11مردادماه 1394حکم به قصاص چشم یک جوان 28ساله بهنام حامد داد. وی میگوید در سال 89 و وقتی که 23سال سن داشته بهطور ناخواسته و در یک درگیری خیابانی باعث آسیب ...جزئيات▸ |
امارات ۴۱متهم به تروریسم را به دادگاه فدرال تسلیم کرد◄PM 3:07:49 1394/5/12روز یکشنبه 11مرداد 94 خبرگزاری رسمی امارات، وام خبر داد: دادستان این کشور 41 متهم، از تابعیتهای مختلف و از جمله اماراتی را تسلیم دادگاه فدرال این کشور کرده است. این افراد به عضویت در یک سازمان ...جزئيات▸ |
کانال جدید سوئز، کمک به اقتصاد مصر◄PM 3:07:49 1394/5/12دوشنبه 12مرداد 94 - کانال جدید سوئز قرار است هفته آینده افتتاح شود. باز شدن کانال جدید سوئز، سال آینده 5 درصد تولید ناخالص مصر را افزایش میدهد. شرکتهای سرمایهگذاری پیشاپیش در پی آن هستند ...جزئيات▸ |
نخستوزیر کانادا خبر انحلال پارلمان کانادا و انتخابات زودرس را اعلام کرد◄PM 2:35:44 1394/5/12نخستوزیر کانادا روز یکشنبه 11مرداد 94 بعد از دیدار با فرماندار کل کانادا (نماینده ملکه بریتانیا در کانادا) در برابر خبرنگاران حاضر شد و خبر انحلال پارلمان کانادا و انتخابات زودرس را اعلام کرد. ...جزئيات▸ |
۱۰۰هزار دانشآموز در سیستان و بلوچستان معلم ندارند◄PM 2:35:44 1394/5/12یکشنبه 11مرداد 94 استاندار رژیم آخوندی در سیستان و بلوچستان اذعان کرد که 100هزار دانشآموز در این استان معلم ندارند. علی اوسط هاشمی در جمع خبرنگاران این آمار را اعلام کرد. لازم به توضیح است که ...جزئيات▸ |
زندانیان زندان فشافویه در ۴۸ساعت گذشته تنها ۲ساعت آب در دسترس داشتند◄PM 2:35:44 1394/5/12بیش از پانصد زندانی که بهتازگی به زندان مرکزی تهران بزرگ موسوم به فشافویه منتقل شدهاند، در بدو ورود به شرایط نامناسب و کمبود امکانات اولیه اعتراض کردند. این اعتراض منجر به آسیب دیدن یکی ...جزئيات▸ |
ارتش نیجریه ۱۷۸ گروگان بنیادگرایان بوکو حرام را آزاد کرد◄PM 12:59:05 1394/5/12به گزارش خبرگزاری آسوشیتدپرس ارتش نیجریه میگوید ۱۷۸ نفر از گروگانهای بنیادگرایان بوکو حرام را در ایالت بورنو (BORNO) در شمال این کشور آزاد کرده است. ارتش در بیانیهیی اعلام کرد ۱۰۱ ...جزئيات▸ |
نیروهای مقاومت مردمی یمن در آستانه تصرف مناطق استراتژیکی در استان لحج◄PM 12:59:05 1394/5/12به گزارش تلویزیون الجزیره 12مرداد 94 نیروهای مقاومت مردمی در جبهه عند (anad) در استان لحج (lahejd) اعلام کردند مواضع جدیدی را که در کنترل شبهنظامیان حوثی و عوامل علی عبدالله صالح بود تصرف ...جزئيات▸ |
ذکر مصائب ناشی از زهرخوران وین در کمیسیون امنیت مجلس ارتجاع◄PM 12:59:05 1394/5/12چند روز پیش کمیسیون امنیت مجلس ارتجاع، عراقچی معاون وزارت خارجه و از اعضای اصلی تیم مذاکره را دعوت کرد تا نمایندگان دلواپسان، دغدغهها و دلواپسیهای خود را مطرح کنند و عراقچی آنها را آرام ...جزئيات▸ |
پوشش هوایی آمریکا برای رزمندگان آموزش دیده سوری◄PM 12:59:05 1394/5/12خبرگزاری رویتر 12مرداد 94 خبر داد: آمریکا با حملات هوایی، از رزمندگان آموزش دیده سوریه حتی در برابر بشار اسد دفاع میکند. این خبرگزاری افزود، مقامهای آمریکا گفتند: این تصمیم اوباما ...جزئيات▸ |
گفتهها و ناگفتهها از میان روزنامههای حکومتی ۱۲مرداد ۱۳۹۴◄AM 9:33:16 1394/5/12صفحات اول روزنامههای باند رفسنجانی وحسن روحانی، تهاجم به باند رقیب در عرصههای مختلف است: آرمان: روحانی: کاسبان تحریم عصبانی اند- زمان تحریم حتی حق پرچم میدادیم- کنایه روحانی ...جزئيات▸ |
وحشت رژیم ایران از دیدار یوکیا آمانو با سناتورهای آمریکایی◄AM 9:33:16 1394/5/12به دنبال اعلام حضور یوکیا آمانو در مجلس سنای آمریکا برای دادن توضیحات پیرامون توافق اتمی، مهرهها و رسانههای رژیم آخوندی در وحشت از افشای بیشتر تندادن رژیم به شرایط جامعه جهانی به ...جزئيات▸ |
۱۳۹۴ مرداد ۷, چهارشنبه
پرواز بزرگ رهبر مقاومت از تهران به پاریس
پرواز مسعود رجوی از تهران به پاریس
روز هفتم مرداد ۱۳۶۰ رهبر مقاومت ایران، آقای مسعود رجوی، طی یک عملیات بزرگ و قهرمانانه با یک پرواز بسیار پرریسک و خطر از قلب پایگاه یکم شکاری تهران به پاریس پرواز کرد. این پرواز چند روز پس از اعلام تأسیس شورای ملی مقاومت در تهران توسط آقای رجوی، صورت گرفت. پروازی بهمنظور معرفی و تثبیت شورای ملی مقاومت بهمثابه تنها جایگزین دموکراتیک برای رژیم ضدبشری خمینی و تضمین انقلاب نوین ایران.
این پرواز سرمنشأ تحولات و پیشرفتهای بزرگی در پهنه سیاسی و بینالمللی برای مقاومت ایران و افشای جهانی دشمن ضدبشری شد.
این پرواز سرمنشأ تحولات و پیشرفتهای بزرگی در پهنه سیاسی و بینالمللی برای مقاومت ایران و افشای جهانی دشمن ضدبشری شد.
عاشقان آزادی و پشتیبانان مقاومت ایران وقتی خبر چنین پیروزی درخشانی را شنیدند، شاد شدند و در هر کجا که بودند، ازجمله در زندانها و شکنجهگاههای رژیم، آنرا به یکدیگر تبریک گفتند. دلیل این شادی و سرور در سراسر ایران چه بود ؟ جز اینکه قبلاز هر چیز سرنوشت انقلاب نوین خود را تضمینشده مییافتند.
این پرواز البته کار بسیار پر ریسک و خطری بود که تصمیمگرفتن در باره آن بسا دشوار و حتی غیرممکن مینمود. زیرا خمینی ضدبشر تمامی قوای سرکوبگر خود را بسیج کرده بود تا با تمام توش و توان به مصاف انقلاب بشتابد و با انقلاب و مردم ایران تصفیهحساب بکند. و البته که این محاسبه چندان هم بیاساس نبود و چه بسا که با کوچکترین اهمال، مرتجعان حاکم به قصد پلید خود دست مییافتند. از اینرو تصمیم برای پرواز بزرگی که در هفتم مردادماه سال 60 انجام شد، بسیار خطیر و سرنوشتساز بود.
مهدی ابریشمچی از اعضای مرکزیت مجاهدین در اینباره گفت: «خاطرم هست در یک جلسه مرکزیت که در منزل شهید علی زرکش تشکیل شده بود، همه اعضای مرکزیت ازجمله سردارخیابانی و شهید محمد ضابطی حاضر بودند. میخواستیم تصمیمگیری نهایی کنیم. بررسیهای انجام شده و ریسکها، نقاط قوت و نقاط آسیبپذیر طرح بررسی شده بود. اما ما نمیتوانستیم تصمیم بگیریم. اگر جواب نه میدادیم، مصلحت عالیه راهگشایی سیاسی را چکار میکردیم؟ و اگر جواب مثبت میدادیم، ریسک روی جان مسعود را چهکسی میپذیرفت؟ بههمین دلیل تمامی مرکزیت سازمان از مسعود خواست که بهدلیل صعوبت این تصمیمگیری، هم از نظر ایدئولوژیک و هم بهلحاظ سیاسی، حرف آخر را خودش بزند و طبیعی بود که او طبق سنت همیشگیش، آن قسمتی را که ریسک روی جان خودش بود، انتخاب کند».
نهایتاً تصمیم نهایی بهعهده خود مسعود گذاشته شد. و او با استناد به گفته همیشگیش دوباره تکرار کرد که انقلاب و تکامل هرگز بدون جسارت و ریسک بهپیش نمیرود. و اینچنین بود که بار دیگر بهیمن فداکاری و پذیرش خطر از سوی بالاترین نقطه رهبری خود در یکی از نقاط و سرفصلهای حساس مقاومت ایران، گامی بزرگ در جهت تثبیت، معرفی و ارتقاء جنبش برداشته شد. این گام مستقیماً در خدمت آلترناتیو یعنی شورای ملی مقاومت و معرفی آن به مردم ایران و جهان بود.
عملیات خطیر و قهرمانانه پرواز بزرگ
وقتی تصمیم به پرواز قطعی شد، سلسله عملیات پیچیده و قهرمانانه تدارک ”پرواز بزرگ“ آغاز شد. عملیاتی که خود مسعود در هدایت و فرماندهی آنها نقش تعیینکننده داشت. و سرانجام روز اجرای عملیات یعنی شبانگاه ششم مرداد ۱۳۶۰ فرا رسید.
سرهنگ خلبان بهزاد معزی در مصاحبههای خود لحظات خطیر این عملیات از لحظه خطرناک ورود آقای مسعود رجوی به قلب پایگاه یکم شکاری مهرآباد تا مرحله استقرار ایشان در داخل هواپیمایی که روی باند مستقر شده بود و تا مرحله پریدن از روی باند و بالاخره ماجراهای هیجانانگیز پرواز پر از خطر و تعقیب شکاریبمبافکنهای دشمن و بالاخره خطرات عبور از آسمان دیگر کشورها را تا نقطه فرود در فرودگاه اورو پاریس بازگو کرده که در اینجا قسمتهایی از آن را نقل میکنیم:
«تیمهای حفاظتی و آتش و پشتیبانی با خونسردی تمام مسئولیت انتقال سوژهها را به پایگاه یکم شکاری انجام دادند. زمان ورود سوژهها به پایگاه، موقعی درنظر گرفته شده بود که هوا تقریباً تاریک باشد تا نگهبان نتواند بهراحتی آنها را تشخیص دهد. ساعت 7و10 دقیقه عصر روز ششم مرداد بود که سوژهها سالم و بدون دردسر وارد پایگاه شدند. هواپیما در باند شرقی فرودگاه پارک شده بود.
سرهنگ خلبان بهزاد معزی در مصاحبههای خود لحظات خطیر این عملیات از لحظه خطرناک ورود آقای مسعود رجوی به قلب پایگاه یکم شکاری مهرآباد تا مرحله استقرار ایشان در داخل هواپیمایی که روی باند مستقر شده بود و تا مرحله پریدن از روی باند و بالاخره ماجراهای هیجانانگیز پرواز پر از خطر و تعقیب شکاریبمبافکنهای دشمن و بالاخره خطرات عبور از آسمان دیگر کشورها را تا نقطه فرود در فرودگاه اورو پاریس بازگو کرده که در اینجا قسمتهایی از آن را نقل میکنیم:
«تیمهای حفاظتی و آتش و پشتیبانی با خونسردی تمام مسئولیت انتقال سوژهها را به پایگاه یکم شکاری انجام دادند. زمان ورود سوژهها به پایگاه، موقعی درنظر گرفته شده بود که هوا تقریباً تاریک باشد تا نگهبان نتواند بهراحتی آنها را تشخیص دهد. ساعت 7و10 دقیقه عصر روز ششم مرداد بود که سوژهها سالم و بدون دردسر وارد پایگاه شدند. هواپیما در باند شرقی فرودگاه پارک شده بود.
بلافاصله، مرحله بعدی عملیات یعنی مرحله انتقال سوژهها بهداخل هواپیما شروع شد. حساسیت اینمرحله در این نکته بود که درصورت هر پیشامدی در داخل پایگاه راهی برای بازگشت وجود نداشت. بنابراین یا باید سوژهها را بهجنگلهای اطراف میبردند و یا از در ورودی خارج میکردند. لازمه این کار استقرار تیمهای آتش در بیرون از پایگاه شکاری بود تا در صورت ضرورت وارد عمل شوند. بههرحال سوژهها وارد پایگاه شدند.
نفوذ به باند در رأس ساعت 7و35 دقیقه شروعشد. وقتی سوژهها در هواپیما مستقر شدند من نفس راحتی کشیدم. زیرا یکی از مهمترین قسمتهای طرح، نحوه سوارکردن آنها بود. در ابتدا درنظر داشتیم برای دیدهنشدنشان توسط مأموران سوختگیری هواپیما، آنها را در زمان «take off» یعنی وقتی وارد باند اصلی میشویم سوار کنیم. زیرا در آنجا 4ـ5 دقیقهای معطلی داشتیم و میتوانستیم در را باز کنیم و واردشان کنیم. اما این کار بسیار حساس بود. تصمیم براین شد که آنها را قبل از حرکت سوار کنیم. این مرحله از کار، درست یکساعت بهدرازا کشید که با موفقیت انجام شد. سوژهها و نفرات همراهشان در مخفیگاه خودشان در هواپیما بودند.
ساعت پرواز 11و20 دقیقه بود. اما از پست فرماندهی بهما اطلاعی دادند که باید یکساعت زودتر پرواز کنیم. و این از مسائلی بود که ما پیشبینی نکردهبودیم. در نتیجه ساعت 9و 20 دقیقه چراغهای پارکینگ هواپیما روشن شد. کروی فنی هم برق را بههواپیما وصل کرد.
یکی از پرسنل سوختگیری برای چک بهقسمت عقب هواپیما رفت و خواست در را باز کند. کار خطرناکی بود. چراکه درصورت بازشدن در، افراد مخفیشده دیده میشدند. این کار طرح را بههم میزد و ما ناچار میشدیم بسیاری کارهای ناخواسته بکنیم».
در این مرحله یکی از افراد تیم حفاظت بهموقع وارد صحنه شده و با نشاندادن سلاح خود بهمکانیسین سوخت میفهماند که هواپیما تحت کنترل انقلابیون است و از او میخواهد که همانجا بنشیند تا هواپیما پرواز کند. مکانیسیندوم هم که متوجه میشود مکانیسین اول رفت و دیگر بازنگشت، بهطرف محفظه سوختگیری میرود ببیند چه شده؟ که در اینجا مجاهد مسئول حفاظت با نشاندادن سلاح به او میگوید بیا پائین. ما با شما کاری نداریم. بنشینید تا هواپیما از زمین بلند شود.
سرهنگمعزی در مورد طرح و مسیر پرواز افزود: «پس از آنکه این افتخار بهمن داده شد که امانت مردم ایران را بهسلامت از ایران خارج کنم، مشغول طرح و بررسی برنامهها شدیم. اولین طرحی که بهنظرمان رسید، از راه جنوب بود که هم طولانی بود و هم زیاد کارآیی نداشت، بخصوص که ده روز قبل از آنهم یک هواپیما از آنجا رفته بود. مسیر بعد، ازطریق کشورهای اروپایی بود که آنهم جواب نداشت. بنابراین از خیرآنها گذشتیم و قرار شد که ازطریق کشور ترکیه خارج شویم».
سرهنگمعزی سپس خاطره پرواز را از نقطه مهارکردن مکانیسینهای سوختگیری چنین ادامه میدهد «بیژن (مهندس پرواز) گفت این دو نفر رفتند در محفظه سوخترسانی و بیرون نمیآیند مسأله چیست؟ گفتم ولش کن تا فعلاًً بلند شویم. در همین موقع 4 موتورمان روشن شده بود و میخواستند قلاب را بکشند کهاز زمین بلند شویم. بیژن دوباره گفت این دو نفر رفتهاند آن پشت! گفتم مهم نیست. حسین اسکندریان (سرگرد خلبان حسین اسکندریان) متوجه شد و گفت چی شده؟ گفتم چیزی نیست پرواز مال سازمان است. گفت کی؟ گفتم پرواز مال سازمان است. حسین، صندلی چپ نشستهبود من صندلی راست بودم. بلند شدم در هواپیما را بستم. آنها هم پله را کشیدند بیرون. ما شروع کردیم به تاکسی کردن و رفتیم سر باند و از زمین بلند شدیم. رفتیم بهسمت مسیر جنوب. افراد حفاظت از محل خودشان آمدند بیرون. قبلاًً من طی چند جلسه با نشاندادن عکسهای قسمتهای مختلف هواپیما و برخی اسامی خاص بهآنها آموزش مقدماتی داده بودم. آنها لباس پرواز پوشیده بودند و قرار بود بیایند در کابین، یک کاغذ بهمن بدهند و بگویند ins (دستگاه ناوبری کامپیوتری) را با این مشخصات پرکن. کاغذش را هم قبلاًً داده بودم که آنها بدهند دست من. آمدند داخل کابین و گفتند هواپیما در اختیار ما است و هرکاری که بهشما میگوییم بکنید. ! گفتیم چشم. کاغذ را گرفتم همان نقاطی بود که قبلاًً خودم بهآنها دادهبودم. ادامه دادم. مقداری که از تهران دور شدیم من بهمرکز اعلام کردم موتورم آتش گرفتهاست. و براساس طرح بهسمت ورامین برگشتم. در آنجا هم اعلام کردم موتور دومم آتش گرفتهاست. بهپشت کوههای البرز بازگشتم. در گذشته من همیشه موقع آموزش بهخلبانها میگفتم اگر دچار هواپیماربایی شدید کمرهای خودتان را سفت کنید و با سرعت شیرجه بروید. زیرا شیرجه باعث تولیدg منفی (نیروی ثقل زمین) میشود و نفری کهآنجا است تعادل خودش را از دست میدهد و بهزمین میخورد. بعد از این جریان بیژن وکیلی میگفت در تمام مدتی که کمرمان را سفت کرده بودیم منتظر بودیم شیرجه بروی و همان کاری را که آموزش میدادی را بکنی ولی هرچه گذشت دیدیم خبری نیست در همینجا لازم است بگویم برای اینکه ایستگاههای رادار کرج و بابلسر و تبریز ما را نگیرند تیمهای دیگر عملیاتی سازمان کارهایی کرده بودند که رادارها (درپایگاههای مختلف) درست کار نمیکردند. مثلا در پایگاه رادار کرج تلفن کرده بودند که در آنجا بمبگذاری شده، در یک پایگاه دیگر بهعنوان طرح مکمل 8 هواپیمای اف4 که آماده پرواز بودند بهطور موقت از کار افتادند و...
سرهنگمعزی در مورد طرح و مسیر پرواز افزود: «پس از آنکه این افتخار بهمن داده شد که امانت مردم ایران را بهسلامت از ایران خارج کنم، مشغول طرح و بررسی برنامهها شدیم. اولین طرحی که بهنظرمان رسید، از راه جنوب بود که هم طولانی بود و هم زیاد کارآیی نداشت، بخصوص که ده روز قبل از آنهم یک هواپیما از آنجا رفته بود. مسیر بعد، ازطریق کشورهای اروپایی بود که آنهم جواب نداشت. بنابراین از خیرآنها گذشتیم و قرار شد که ازطریق کشور ترکیه خارج شویم».
سرهنگمعزی سپس خاطره پرواز را از نقطه مهارکردن مکانیسینهای سوختگیری چنین ادامه میدهد «بیژن (مهندس پرواز) گفت این دو نفر رفتند در محفظه سوخترسانی و بیرون نمیآیند مسأله چیست؟ گفتم ولش کن تا فعلاًً بلند شویم. در همین موقع 4 موتورمان روشن شده بود و میخواستند قلاب را بکشند کهاز زمین بلند شویم. بیژن دوباره گفت این دو نفر رفتهاند آن پشت! گفتم مهم نیست. حسین اسکندریان (سرگرد خلبان حسین اسکندریان) متوجه شد و گفت چی شده؟ گفتم چیزی نیست پرواز مال سازمان است. گفت کی؟ گفتم پرواز مال سازمان است. حسین، صندلی چپ نشستهبود من صندلی راست بودم. بلند شدم در هواپیما را بستم. آنها هم پله را کشیدند بیرون. ما شروع کردیم به تاکسی کردن و رفتیم سر باند و از زمین بلند شدیم. رفتیم بهسمت مسیر جنوب. افراد حفاظت از محل خودشان آمدند بیرون. قبلاًً من طی چند جلسه با نشاندادن عکسهای قسمتهای مختلف هواپیما و برخی اسامی خاص بهآنها آموزش مقدماتی داده بودم. آنها لباس پرواز پوشیده بودند و قرار بود بیایند در کابین، یک کاغذ بهمن بدهند و بگویند ins (دستگاه ناوبری کامپیوتری) را با این مشخصات پرکن. کاغذش را هم قبلاًً داده بودم که آنها بدهند دست من. آمدند داخل کابین و گفتند هواپیما در اختیار ما است و هرکاری که بهشما میگوییم بکنید. ! گفتیم چشم. کاغذ را گرفتم همان نقاطی بود که قبلاًً خودم بهآنها دادهبودم. ادامه دادم. مقداری که از تهران دور شدیم من بهمرکز اعلام کردم موتورم آتش گرفتهاست. و براساس طرح بهسمت ورامین برگشتم. در آنجا هم اعلام کردم موتور دومم آتش گرفتهاست. بهپشت کوههای البرز بازگشتم. در گذشته من همیشه موقع آموزش بهخلبانها میگفتم اگر دچار هواپیماربایی شدید کمرهای خودتان را سفت کنید و با سرعت شیرجه بروید. زیرا شیرجه باعث تولیدg منفی (نیروی ثقل زمین) میشود و نفری کهآنجا است تعادل خودش را از دست میدهد و بهزمین میخورد. بعد از این جریان بیژن وکیلی میگفت در تمام مدتی که کمرمان را سفت کرده بودیم منتظر بودیم شیرجه بروی و همان کاری را که آموزش میدادی را بکنی ولی هرچه گذشت دیدیم خبری نیست در همینجا لازم است بگویم برای اینکه ایستگاههای رادار کرج و بابلسر و تبریز ما را نگیرند تیمهای دیگر عملیاتی سازمان کارهایی کرده بودند که رادارها (درپایگاههای مختلف) درست کار نمیکردند. مثلا در پایگاه رادار کرج تلفن کرده بودند که در آنجا بمبگذاری شده، در یک پایگاه دیگر بهعنوان طرح مکمل 8 هواپیمای اف4 که آماده پرواز بودند بهطور موقت از کار افتادند و...
برج از من سؤال کرد چکار میکنی؟ گفتم از پشت ورامین رفتم بهسمت کوههای البرز. ارتفاعمان را پرسید. در 18هزار پایی بودیم. بهغلط گفتم 12هزار پایی هستیم. با دستپاچگی بهمن گفتند بهآن سمت نرو! به آن سمت نرو میخوری بهکوه این همان چیزی بود که ما میخواستیم. زیرا دیگر دنبالمان نمیآمدند و فکر میکردند ما بهکوه خوردهایم. بهجای پاسخ بهآنها میگفتم صدایت نمیآید صدایت را نمیشنوم صدای رادار یک لحظه قطع نمیشد که: میخوری بهکوه آنطرف نرو من هم یک جواب بیشتر نداشتم. میگفتم صدایت را نمیشنوم و بهمسیر خودم ادامه میدادم.
از صفحه رادار محو شدیم و رفتیم کناره دریای خزر. در همانموقع رادار زنگ میزند بهپایگاه. افسر سرکشیک سرگرد یا سرهنگ وارسته بود. وارسته شاگرد خود من بود. وقتی به او میگویند فلانی داشته پرواز میکرده موتورش آتش گرفته و خورده بهکوه، وارسته میخندد و میگوید او به کوهبخور نیست. او دررفته، به کوه نمیخورد.
ما بهمسیرمان ادامه میدادیم. سرعت ماکزیمم هواپیما 8و6 دهم یا نزدیک به 9 دهم سرعت صوت بود. من دسته گازها را داده بودم جلو و با حداکثر سرعت میرفتیم. در تمام مدت پرواز زنگ اخطار پیوسته و بلاانقطاع صدا میکرد. در همین موقع آقای رجوی آمدند داخل کابین و صحبت کردند. حسین مشغول پرواز بود. بیژن بلند شد با آقای رجوی روبوسی کرد. از آن طرف وقتی وارسته گفته بود فلانی فرار کرده ستاد فرماندهی دو هواپیمای «f14» را که مأموریت گشت داشتند بهسمت شمال میفرستد. آنها با حداکثر سرعت بهدنبال ما آمده بودند. مقداری که رفتیم جلو، رادار تبریز ما را گرفت. دو سه بار صدا کرد و من یکبار جوابش را دادم. گفت خمینی گفته بهشما بگوییم قول میدهم با شما کاری نداشته باشند. از لحاظ مادی و معنوی هم هرچه میخواهید در اختیارتان بگذارند. برگردید! من هم گفتم چند تا پرسنل نیروی هوایی در هواپیما هستند و هواپیماربایی کردهاند و ما هم داریم از این طرف میرویم. مکالمات ادامه داشت و من مخصوصاادامه میدادم تا وقتکشی شود.
رادار مرتب میگفت رجایی که در آنموقع نخستوزیر و فکوری فرمانده نیروی هوایی بود در پست فرماندهی هستند و از طرف ولایتفقیه بهشما تأمین میدهند
از این طرف صدای «f14» بلند شد. هواپیمای «f14» که صدای ما را گرفت گفت برگرد نرو! گفتم من نمیروم هواپیماربایی شده. گفت برگرد استادم بودهای! چی بودهای! چی بودهای! میزنمت نرو! گفتم چی را میزنی؟ هواپیماربایی شده، یک مقدار بیا جلوتر خودت را نشان بده تا هواپیمارباها تو را ببینند و بترسند. با او که یکی از شاگردانم بود مخصوصا اینطور صحبت کردم تا ببینم موقعیتش کجاست؟ گفتم بیا! چراغهای هواپیما را خاموش کردم و بهبچهها گفتم بروند از محفظه سوخترسانی زیر هواپیما، بیرون را ببینند که آیا هواپیمایی دیده میشود یا نه؟ که دیده نمیشد. خوبیاش بهاین بود که رژیمیها نمیدانستند آقای رجوی و بنیصدر هم داخل هواپیما هستند. از این طرف خلبان «f14» تکرار میکرد برگرد میزنم! برگرد میزنم! بلندگوی داخل کابین روشن بود. در نتیجه صدایش را دیگران هم میشنیدند. به دفعالوقت ادامه دادم تا رسیدیم نزدیک پایگاه تبریز. این پایگاه موشکهایهاگ داشت. بهلحاظ هواپیما، هواپیمایش «f5» بود که قدرت رهگیری شب نداشتند ولی موشکهای هاگ داشت که زمین بههوا بود. برای اینکه از برد موشکهای هاگ دور بشوم نزدیک این پایگاه گردش بهراست کردم و رفتم سمت مرز شوروی. نزدیک مرز دو هواپیمای شوروی بلند شدند و بهموازات ما در مرز شوروی آمدند تا اگر خواستیم وارد خاک شوروی بشویم ما را بزنند. ما این طرف مرز میرفتیم و آنها آنطرف. حواسمان بود. تبریز را بهصورت یک نیمدایره دور زدیم تا هم از برد موشکها درامان باشیم هم وارد شوروی نشویم. وارد خاک ترکیه شدیم. در تمام این مدت خلبان تعقیبکننده همچنان تهدید میکرد که ما را خواهد زد. من میگفتم بابا بیا جلو اینها ببینند میگفت میآیم. منظور اصلی من این بود که وقت بگذرانم. آخرش هم گفت بهرادار سوریه میگویم شما را بزند.
در ترکیه بهتهران گفتم هواپیمای ما ربودهشده و ما وارد ترکیه شدهایم. گزارش موقعیتم را هم بهآنکارا دادم. پرسید کجا میروی؟ گفتم نمیدانم هواپیمارباها مسیر را نقطهبهنقطه بهمن میگویند. اما نقطه بعدیمان را دادم. هواپیمای «f14» رژیم وارد خاک ترکیه شد و همچنان تهدید میکرد. من بهبرج آنکارا گفتم همانطور که میدانید هواپیمای ما ربودهشده یک هواپیمای شکاری ایران آمده دنبال ما و در خاک شما میخواهد ما را بزند! شما بهتهران بگویید نیاید. آنکارا گفت نباید بیاید و فلان و بلافاصله بهتهران گفت و چند دقیقه بعد صدای «f14» قطع شد و ما فهمیدیم برگشتهاست. در ترکیه ما داشتیم پرواز میکردیم و نقطه بهنقطه گزارش میدادیم. تااینکه رادار سوریه ما را صدا کرد. روی دستگاه «uhf» بهمن میگفت موقعیتت کجاست و سمتت کجاست؟ «uhf-df» دستگاهی است که وقتی صحبت میکنی نشان میدهد کجا هستی. من بار اول را جواب دادم و گفتم هواپیما ربوده شده و دیگر قطع کردم. شروع کرد ما را صدا کردن. حسین اسکندریان گفت جواب نمیدهی؟ گفتم نه، دارد با «uhf-df» ما را صدا میکند که ما را پیدا کند و شکاری بفرستد سراغمان. بههمین دلیل اصلاً جوابشان را ندادیم.
آنموقع مرز هوایی بین ترکیه و یونان بسته بود. باید میرفتیم قبرس و از آنجا بهیونان میرفتیم با همان محمل نقطه بهنقطه آمدیم جلو تا رسیدیم بهپاریس. در پاریس بهبرج اطلاع دادم که هواپیماربایی شده و میخواهیم اینجا بنشینیم. 7-8 دقیقه روی شهر پاریس دورمیزدیم. ده دقیقه تا یک ربع گذشت. پرسیدم چه شد؟ گفت هنوز خبر ندادهاند. آقای رجوی گفت چه شده؟ گفتم بهما جواب نمیدهند. گفت چکار میکنی؟ گفتم حلش میکنم. بهبرج پاریس گفتم ما بنزینمان تمام شده اگر جواب ندهی همینجا روی شهر پاریس سقوط میکنیم. سه دقیقه بعد گفت فوری بروید فرودگاه «اوری» بنشینید. «اوری» فرودگاه کوچکی است در نزدیکی پاریس. بهآقای رجوی نتیجه را گفتم. گفت همین؟ تمام شد؟ گفتم خیالتان راحت باشد. ما این قدر بنزین داریم کهاگر اینجا هم نمیگذاشت بنشینیم، میرفتیم مادرید. اگر مادرید هم اجازه نمیداد میتوانستیم برویم لندن. چون برای ایمنی شما این قدر بنزین در هواپیما داشتیم. هیچ خطری نبود. بههرحال با رادار هدایتمان کرد بهفرودگاه اوری نشستیم.
چون صبح ساعت هفت و خوردهای بود رفتیم برای صبحانه. سرهنگ فرمانده پایگاه آمد پهلوی ما. دید داریم صبحانه میخوریم و میگوییم و میخندیم و انگار نهانگار. یک نگاهی کرد و گفت این اولین هواپیماربایی است که همه دارند با هم خوش و بش میکنند و میخندند. بهمن بگویید هواپیماربا کیست؟ گفتم ما هواپیماربا نداریم داستان اینطور است».
سرهنگمعزی سپس بهتعیین تکلیف پرسنل هواپیما اشاره میکند و میگوید حسین اسکندریان و بیژن وکیلی تصمیمگرفتند پیش ما بمانند و دو نفر دیگر تصمیمشان بازگشت بهایران بود. وی با اشاره بهنفرات بازگشتی افزود: «آقای رجوی با آنها بهگرمی دست داد و خداحافظی کرد. سرهنگ فرمانده فرودگاه داشت شاخ در میآورد که این دیگر چهنوع هواپیماربایی است. ماشین پلیس با اسکورت آمد. حرکت کردیم وقتی وارد «اور» شدم نفسی راحتی کشیدم. از ابتدای طرح تا آنلحظه مسئولیتی سنگین را روی شانههایم احساس میکردم. این کار را وظیفه وجدانی خودم میدانستم که باید انجام شود در تمام مدت شناسایی و خود پرواز، هیچ ترسی نداشتم. ته دل تقریباً مطمئن بودم که این کار با موفقیت انجام میشود. چیزی که دلم را میلرزاند سنگینی مسئولیتم بود. بعد از روشن شدن اینکه در هواپیما چه کسانی بودهاند عکسالعملهای دیوانهوار رژیم شروع شد. سه چهار ماه بعد 12نفر از پرسنل نیروی هوایی را دستگیر کردند. بهآنها اتهاماتی زدند که گویا در جریان پرواز ما بودهاند. درحالیکه هیچیک از آنها کوچکترین اطلاعی نداشت. تا آنجا که من خبر دارم از پرسنل نیروی هوایی فقط مجاهد قهرمان رضا بزرگانفرد در جریان بود کهاو هم از همان فردای 30خرداد بهصورت مخفی زندگی میکرد و بعدها در نبرد با آخوندها بهشهادت رسید. اما آخوندهای کینهکش و شقی، تعدادی از همافران ازجمله علیرضا مسعودی را تیرباران کردند».
بله بهاینترتیب آن پرواز بزرگ و تاریخی با موفقیت انجام گرفت و سرهنگ خلبان بهزاد معزی هم که مسئولیت تیم پرواز را بهعهده داشت، آن پرواز را با جسارت و شایستگی شایان توجهی با موفقیت بهانجام رساند.
درپایگاه مجاهدین در تهران چه میگذشت
یکی از مجاهدان مسئول پروژه پرواز گفت:
«آنشب موسی خیابانی ملتهب و بیقرار، در یکی از پایگاههای مرکزی سازمان در تهران، مدام در طول اتاق قدم میزد و مرتب تکرار میکرد: خدایا جواب مردم را چه بدهیم؟ اگر خدای نکرده اتفاقی بیفتد، جواب مردم را چه بدهیم؟ هیچکس تا آنزمان موسی را اینچنین نگران و ملتهب ندیده بود. او که از بسیاری کورانهای نفسگیر و حوادث خونبار و خطیر، با صلابتی شگرف عبورکرده و بهمثابهی لنگر تشکیلاتی مجاهدین به سایرین نیز آرامش و اطمینان قلب میبخشید.
«آنشب موسی خیابانی ملتهب و بیقرار، در یکی از پایگاههای مرکزی سازمان در تهران، مدام در طول اتاق قدم میزد و مرتب تکرار میکرد: خدایا جواب مردم را چه بدهیم؟ اگر خدای نکرده اتفاقی بیفتد، جواب مردم را چه بدهیم؟ هیچکس تا آنزمان موسی را اینچنین نگران و ملتهب ندیده بود. او که از بسیاری کورانهای نفسگیر و حوادث خونبار و خطیر، با صلابتی شگرف عبورکرده و بهمثابهی لنگر تشکیلاتی مجاهدین به سایرین نیز آرامش و اطمینان قلب میبخشید.
کمی آن سوتر شهید اشرف رجوی نیز، ساکت، اما ملتهب و مضطرب، گوش بهزنگ تلفنی داشت که قرار بود، بهصدا درآمده و خبری بدهد». راستی که ساعتها و لحظات طاقتفرسایی بود. گرانبهاترین سرمایه جنبش و انقلاب، یعنی مسعود، میبایستی از دروازه یک خطر بسیار بزرگ عبور میکرد. او از قلب پایگاه یکم شکاری در فرودگاه مهرآباد تهران، با یک هواپیمای نظامی بوئینگ 747 بهپرواز درآمده و قرار بود خروج سلامت او از محدوده هوایی ایران و نیز عبور سلامت تا مقصد نهایی بهاطلاع پایگاه فرماندهی رسانده شود، اما ساعتهای طولانی میگذشت و هنوز هیچ خبری نبود. تااینکه سرانجام پس از یک انتظار نفسگیر، زنگ پایگاه بهصدا درآمد و خبر شعفانگیز استقرار رهبر مقاومت مسعود رجوی درپاریس و شروع کنفرانس مطبوعاتی وی را اطلاع داد. درپاریس، چرخهای بزرگترین پراتیک سیاسی مقاومت، یعنی شکل دادن یگانه آلترناتیو دموکراتیک (شورای ملی مقاومت ایران)، برگزاری و اداره اجلاسیههای شورا و تصمیمگیریهای مهم آن و نیز افشای گسترده رژیم نامشروع خمینی آغازشده بود.
سرهنگمعزی میگوید: «هرچه زمان بیشتری از این پرواز میگذرد، ضرورت آن بیشتر آشکار میشود و بهتر فهمیده میشود که از این طریق چه ضربهیی بهکمر رژیم خورد. امیدوارم، درآیندهیی نهچندان دور بتوانم امانت بزرگ مردم ایران را که بهسلامت بهپاریس رساندم، دوباره بهایران و بهآغوش خلق برگردانم تا امانت، سالم بهدست صاحبان آن برسد».
امروز، بیستو پنج سال پس از آن پرواز خطیر، مردم ایران بارها و بارها شاهد گذر این مقاومت از میدانهای بزرگ خطر و آزمایش بودهاند. مقاومتی که بارها در دل آتش فرورفت و باز سرفرازانه از آن بیرون آمد. مقاومتی که همواره نیز بر آمادگی خود برای هرگونه فداکاری و وفا برای رساندن مردم ایران به آزادی و برپا کردن ایرانی آزاد و آباد و دموکراتیک، در صلح و همزیستی مسالمتآمیز تأکید کرده است. با اینچنین آمادگی برای عبور از دریاهای رنج است که یقین هر ایرانی به پیروزی این مقاومت و برقراری آزادی در ایران عزیز به یقین مبدل میگردد. بهجاست که در بیستوپنجمین سالگرد آن پرواز بزرگ، از پرسنل دلیر نیروی هوایی و شهیدان گرانقدری که توسط رژیم ددمنش و در انتقامجویی خمینی از مقاومت ایران بهشهادت رسیدند تقدیر کنیم، به روان پاک این شهیدان آزادی درود بفرستیم و تأکید کنیم که آن شهیدان بزرگوار دین بزرگی بهگردن ملت و آینده ایران دارند.
اشتراک در:
پستها (Atom)